سفر زخم

سفر ( به کسر سین و سکون ف ) به معنی سرگذشت است!! درد بعضی زخم ها تا ابد می سوزاند!!

 

عزیز لحظه های خستگی ام!
می دانم هستی و مهربانی ... ولی این روزها اینقدر برای خودم گرفتاری درست کرده ام که از یادم رفته ای!! ...

نه! یادم نرفته ای ... ولی توی ذهن درگیر من کم رنگ شده ای ... چقدر خوب است که یکی پیدا می شود تو را دوباره به یاد من برمی گرداند ...!!

با من که قهر نیستی؟! ... هان؟! ... نگو قهری ... که بغض سنگین گلویم این روزا منتظر یک بهانه است ... بهانه را تو دستش نده ...

می دانم مهربانی ... می دانم ... پس بگذار وقتی کسی بهانه ی ترکیدن این بغض سنگین می شود، زانوهات تکیه گاهم باشند! ... بگذار روی زانوهات یک دل سیر گریه کنم ... بذار حرف زدن با تو بهانه ام باشد ... و چقدر خوب است که برای حرف زدن با تو بهانه داشته باشم ...

تو این لجوج دیرباور را بهتر از بقیه می شناسی ... بیا و دوباره نگاهم کن ... لبخند بزن تا راحت تر بگویمت ... با لبخندت، دلگرمم می کنی ... می دانی؟؟ ... لبخندت زیباست ...

عزیز دلتنگی هایم!
چقدر خوب است آدم دوستی بی ریا مثل تو داشته باشد! ...

خوشحالم که هنوز هستی و هنوز می شنوی زخم رنجه های این همیشه شاکی را!
می دانم همین نزدیکی هایی ... همیشه همین جاها ... که هر وقت کم آوردم یکی بوده ... یکی هست ... -- شاید تو فرستادی اش – که برگرداندم به زندگی ...!!
خوب است آدم دوستی همرنگ تو داشته باشد! حتی توی مه ... خودت هم که توی مه ایساده ای خوب من!!
آدم ها توی مه به هم نزدیک می شوند ولی همچنان دورند!
فدای بزرگی تو که همیشه برای همه توی مهی و نزدیکشان ... ضربان دلشان ...
ضربان دلم باش ... نفسم باش و لبخند بزن ...

هنوز هم، همه تو و ما هیچ ...!!
جان سخن این است ...

۱۳٩٠/٩/۱٦ | ٩:٢٠ ‎ب.ظ | مهتاب رفیعی | نظرات () |

www . night Skin . ir