سفر زخم

سفر ( به کسر سین و سکون ف ) به معنی سرگذشت است!! درد بعضی زخم ها تا ابد می سوزاند!!

 

شهری بود بنام " شهر همه جا! "
یک روز صبح سرد زمستان مردی وارد این شهر شد...
وقتی که از قطار پیاده شد متوجه شد ایستگاه آن جا مانند همه ی ایستگاه های قطار مملو از جمعیت بود و مسافران می کوشیدند از میان جمعیت راه خود را باز کنند و به قطار مورد نظرشان برسند.
مرد در نهایت شگفتی متوجه شد که همه آنها پابرهنه بودند...
هیچ کس کفش به پا نداشت!!
او از ایستگاه بیرون آمد و سوار تاکسی شد. در تاکسی متوجه شد که راننده هم کفش نپوشیده بود!!
بنابراین از راننده پرسید: " ببخشید چرا همه مردم این شهر برخلاف مردم شهرهای دیگر کفش به پا ندارند؟ "
راننده گفت: " بله . درست است! چرا ما کفش نمی پوشیم؟!! چرا؟؟!! "
مرد وقتی به هتل رسید دید که مردم آنجا هم پابرهنه هستند! مدیر.. صندوقدار... باربرها... پیشخدمت ها... همه پابرهنه بودند!!
از یکی از آنها پرسید: " می بینم که شما کفش به پا ندارید... آیا چیزی درباره کفش نمی دانید؟؟!! "
پیشخدمت گفت : " چرا ما کفش را می شناسیم! "
- " پس چرا کفش نمی پوشید؟!! "
- " بله درست است چرا کفش نمی پوشیم؟؟!! "
بعد از مدتی مرد مسافر از هتل بیرون آمد و در خیابان های شهر به قدم زدن پرداخت هرکسی را که می دید پابرهنه بود...
به یکی از آنها گفت: " آیا نمی دانید که کفش پا را در مقابل سرما محافظت می کند؟؟؟ "
مرد گفت: " البته که می دانم!! آیا آن ساختمان را می بینی؟ آن ساختمان یک کارخانه تولید کفش است!
ما از داشتن آن به خود می بالیم و هریکشنبه آنجا جمع می شویم تا به سخنان مدیر کارخانه درباره فواید کفش گوش دهیم. "
- " پس چرا کفش نمی پوشید؟!! "
- " آه درست است . چرا کفش نمی پوشیم؟؟!! "
راستی ما چطور؟؟!! ما چرا کفش نمی پوشیم؟؟!!!!!!

 __________________

پ.ن. ایمیل یک دوست!

۱۳٩٠/۱۱/۱۳ | ٧:٥٧ ‎ب.ظ | مهتاب رفیعی | نظرات () |

www . night Skin . ir